سکس، عشق، جنایت و مکافات

January 26, 2008 at 2:59 pm 1 comment

سکس، عشق، جنایت و مکافات

زن آرام در را باز مي کند .
مرد وارد مي شود و بعد از اينکه پشت سرش را نگاه مي کند در را مي بندد .
زن خود را در آغوش مرد مي افکند و پستانهاي درشتش را به سينه ستبر او مي فشارد .
مرد لبانش را به انحناي گردن زن مي چسباند و شهوتناک او را مي بود .
زن زير لب ناله اي از لذت سر مي دهد ..
دير که نيومدم ؟
نه به موقع اومدي
مرد به پستان هاي درشت زن خيره مي شود و دستان خود را بر بر اندام زن مي کشد .
چه خوشگل شدي .
زن هوسناک با چشمان پر از نياز به چشم هاي سياه مرد خيره مي شود .
همش مال خودته
مرد مي خندد و زن را در آغوش کشيده و به داخل اتاق مي برد .
زن احساس تب آلودي دارد .
مرد بي تاب از هجوم احساسات شهواني زن را بر زمين مي گذارد و لباس خود را در مي آورد .
زن مطيعانه بر زمين دراز مي کشد و انگشتان پاي خود را بر انحناي ساق هاي کشيده اش مي کشد .
مرد صورت زن را در ميان دست هايش مي گيرد و لبان او را در دهانش فرو مي کند .
زن دستان خود را دور کمر مرد حلقه مي کند و خود را به او مي فشارد .
زبان مرد لب هاي بسته زن را مي گشايد و زبان زن را به خود مي کشاند .
براي چند لحظه مرد به عقب مي رود .
مطمئني امشب نمياد ؟
آره … امشب شيفتشه … مطمئنم نمياد
و زن سوزان از نياز شهوت اندامش را به دستان قوي مرد مي سپارد .
مرد دکمه هاي لباس زن را باز مي کند و به صورت او لبخند مي زند .
خيلي دلم برات تنگ شده بود .
زن که رخوتناک و مستانه بر زمين دراز کشيده و گشودن لباسش را نظاره مي کند لبخند مي زند .
من خيلي بيشتر … من مال توام رضا … مال خودخودتم .
مرد مي خندد و لباس زن را به گوشه اي مي اندازد .
پستان هاي زن لغزان بر روي سينه اش مرد را به شدت تحريک مي کند .
لب هاي مرد بر سرخي سينه هاي زن فرود مي آيد و زن سر مرد را همچون کودکي که شير مي مکد بر سينه اش مي فشارد .
آه ..
مرد پستان هاي زن را مي مکد و آرام گاز مي گيرد و زن پاهاي خود را بر هم مي فشارد .
مرد آرام به پايين تر مي رود و شکم زن را غرق بوسه مي کند .
پايين تر و پايين تر ..
مرد دامن زن را به پايين مي کشد و لب هايش را به حرارت سوزان ميان پاي اومي چسباند .
زن از شدت لذت مي خندد .
مرد ران هاي زن را ليس مي زند و زن دچار رعشه هاي لذت بار مي شود .
مرد دستان زن را باز مي کند و سينه اش را به سينه او مي چسباند .
زن با نگاه هاي خيره به چشمان مرد او را به خود دعوت مي کند .
مرد آلتش را فرو مي برد و زن ناله هاي شهوتناکي سر مي دهد .
مرد نفسش را حبس مي کند و دانه هاي درشت عرقش را به گونه هاي زن مي چکاند .
زن در کش و قوسي مار گونه پاهايش را دور کمر مرد قفل مي کند و او را بيشتر به خود مي کشاند .
مرد در تلاشي غريزي قدرت جنسي اش را با ضربه هاي محکم به رخ زن مي کشد .
زن مچ دست مرد را گاز مي گيرد و مرد آخرين تلاش هايش را مي کند .
زن که اشتهاي سيري ناپذيرش تمامي ندارد مرد را تحريک به ادامه دادن ضربات متوالي مي کند و مرد دوباره نفسش را حبس مي کند .
زن ناله اي مي کند و بي حس مي شود و مرد عرق ريزان بر روي سينه زن مي افتد .
خيلي دوستت دارم .
زن گونه هاي زبر مرد را مي بوسد .
من ميخوام هميشه مال تو باشم … ازش خسته شدم .
مرد به فکر فرو مي رود و روياي تملک زن او را در خود فرو مي برد .
تو قوي هستي … داغي … تنمو مي سوزوني … تو يه مرد واقعي هستيولي اون مثه مترسک مي مونه … اونقدر شله که حالم ازش به هم مي خورهکاش هيچوقت نمي ديدمش .
مرد از تعريف هاي زن احساس لذت و قدرت مي کند .
تو فقط مال مني سوزان
مرد لب هاي سرخ زن را مي بوسد .
زن قهر گونه سرش را بر مي گرداند .
ولي من مي خوام هر شب زير دست و پاهاي تو باشم … پوست تنم تو رو مي خواد … ذره ذره اندامم به تو نياز داره … تو نمي خواي اينو بفهمي
ميگي چيکار کنم سوزان … تا اون لعنتي شوهرته بايد همين وضع رو تحمل کني
زن به چشم هاي مرد نگاه مي کند
اگه اون شوهرم نباشه …؟
مرد مي گويد :
اونخ هر شب من مي مونم و تو
رضا … بکشش .
مرد با چشمان متعجب به صورت زن نگاه مي کند .
من ؟
نه … با هم .
…………………………………………………..
نزديک صبح مرد خسته از کار شبانه به خانه باز مي گردد.
زن به ظاهر خوابيده است.
مرد لباسش را در مي آورد و در بستر خود مي خزد.
چند لحظه بعد صداي آرام نفس هاي مرد زن را از جاي خود بلند مي کند.
زن طناب ضخيم را از زير رواندازش در مي آورد و نزديک شوهرش مي رود.
زن اشاره مي کند و مرد سر طناب را مي گيرد.
شوهر آرام خوابيده است .
زن با تنفر به او نگاه مي کند.
مرد در حرکتي سريع طناب را دور گردن شوهر زن مي پيچد و شوهر هراسان از خواب بيدار مي شود .
زن سر طناب را مي گيرد و به سمت خود مي کشد .
صداي فرياد شوهر در گلو خفه مي شود .
مرد و زن هر دو طناب را با تمام قوا به سمت هاي مخالف مي کشند و شوهر نا اميدانه دست و پا مي زند .
فشار طناب رگ هاي گردن شوهر را پاره مي کند و خون بر بستر سفيد رنگش فوران مي کند .
زن چشمانش را مي بندد و طناب را محکمتر مي کشد .
و شوهرش را آرام مي کند .
مرد سر طناب را رها مي کند و وحشت زده صورت سياه شده جسد را مي نگرد که با زبان از حلق بيرون زده خيره او را نگاه مي کند .
زن بالا مي آورد .
مرد پارچه سفيد رنگي به روي جسد مي اندازد و زن را در آغوش مي گيرد .
حالا ديگه تو مال مني .

چند ماه بعد مردي اعدام مي شود و زني سنگسار مي گردد .
و همه چيز پايان مي گيرد .

 

Entry filed under: داستان های سکسی. Tags: .

سعید و مریلا سکس با دختر عمه

1 Comment Add your own

  • 1. SETAREH  |  February 17, 2008 at 6:12 pm

    Aly bod .setareh 19 az karaj

    Reply

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS Unknown Feed

  • An error has occurred; the feed is probably down. Try again later.

اشتراک ایمیل – جهت ارسال داستان ها عکس ها و فیلم و شماره ها به ایمل شما

جهت اشتراک در سایت ایمیل خود را وارد کنید سپس پنجره ای جدید باز می شود که باید کد امنیتی را وارد کنید:

Categories

Blog Stats

  • 5,962,699 hits

%d bloggers like this: