داستان سکسی و عکس

January 21, 2008 at 8:14 am Leave a comment

04.jpg
 فرستنده احمدی

داستانی که ميخوام براتون بنويسم مربوط ميشه به يک سال پيش
يه شب حوصلم سر رفته بود رفتم تو چت يه کم مسخره بازی درآرم شايد حالم بر گرده سر جاش
خلاصه رفتم تو چت يه آيدی انتخاب کردم و بهش پی ام دادم و چت کرديم باهم اسمش نازنین بودبچه پاسدارن بود عکسمو بهش نشون دادمو اونم عکسشو داد بد نبود قیافش خلاصه اينکه ادش کردم

11.jpg
با اينکه زياد اهل چت نبودم يه مدتی باهاش چت کردم تا اينکه يه روز بهش گفتم که ميخوام ببينمت
یه روز قرار گذاشتيم و رفتم سر قرار و خلاصه يه کم چرتو پرت گفتيم کم کم داشت ازش خوشم مييومد دختره مهربونی بود البته شيطون گاهی وسط حرف زدن ميديدم که داره به کيرم نگا ميکنه البته از دفعات دوم سوم اين بيشتر شدبعد اون دفعه چند بار ديگه ديدمش …

del14.jpg
اما چون من کارم تو شرکت زياد بود و اکثر وقت آزادمم با دوست فابم بودم بعضی وقتا يه ماهم مي شد که نمیدیدمش آخه من هميشه با دوسه نفر دوست ميشدم با يکيشون فاب بودم
اون موقغ هم دوس دختر فابم همه جور حالی بهم ميداد خلاصه … چون کم می دبدمش يکی دوبارم قهر کرد باهام تا اينکه يه روز سمس دادم معذرت خواهی کنم و تموم کنم باهاش چون نمی خواستم اذیت بشه که ديدم سمس داد: بيمعرفت خونتون دعوتم نميکنی؟؟؟
مات و مبهوت مونده بودم از سمسش آخه من دوسه بارم بیرون

041.jpg

نديده بودمش اما گفتم شايد مي خواد بياد خونه يه کم بحرفيم (من آدم راحتيم
اينجوری نيستم که دختر اگه اومد خونمون حتماً ترتيبشو بدم)خلاصه بهش گفتم فردا طرف ظهر بيا
اونم گفت باشه ….فردا شد..طرفاي ظهر ديدم زنگ زد گفت من نزديک خونتونم بيا دنبالم
رفتم دنبالش و اومديم تو خونه تا رسيديم تو خونه مانتشو درآوورد زيرش يه تاپ نازک صورتی پوشيده بود

big11.jpg
که سينه هاشو ميشد براحتی از زيرش ديد
من که ميخش شده بودم ..يه باره بهم گفت: هوووو به چی زل زديی؟..منم خودم زدم به اون راه که هيچی تاپت چه خوشگله..
گفت آره تازه خريدم …و یه خنده معنی دار تحویلم داد
رفت رو مبل نشست منم رفتم يه کم خوردنی اوردمو نشستم کنارش
تو چشاش يه برقی بود معلوم بود که حسابی حشرش زده بالا اما من بروی خودم نياوردم
يه ساعتی گذشت کلی لاس زدم باهاش و…. يه بار گفت رضا دوس داری ……….بقيشو نگفت گفتم چی ؟گفت يعنی نميدونی؟منم که منتظر فرصت بودم گفتم چرا عزيزم ميدونم

19.jpg
دستامو که دور کمرش بودو رسوندم به سينه هاشو چرخوندمش طرف خودم
اروم لباشو بوسيدم و يه لب حسابی گرفتم ازش .. کيرم داشت شلوارمو جر ميداد
نازنين خيلی بغلی بود اگه يه کم قدش بلندتر بود تيکه رديفی ميشد
بغلش کردم اونم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد بردمش تو اطاق خودم
خوابوندمش رو تخت يه پامو گذاشتم لاي پاهاشو يه دستمم روي کونش و شروع کردم از بدنش تعريف کردن در همين حین دستمو يواش يواش بردم طرف کسش از رو شلوار يواش يواش می ماليدم کسشو اولش مقاومت کرداما وقتی ادامه دادم هچيی نگفت چند دفيقه که گذشت يه باره پريد تو بعلم گفت بکن منو منتظره چی هستی؟ منم يه لب جانانه ازش گرفتمو گفتم باشه عزيزم الان می کنمت سفید برفی تاپشو درآوردمو…. واااااااااای که چه سينه هايی داشت باورم نميشد بدنش اينقدر سفيد باشه بدن دوس دختر فابمم اينقد سفيد نبود شروع کردم سينه هاشو خوردن اونم کم کم آهو اوهش شروع شدد يواش زيپ شلوارشو باز کردم آروم شلوارشو کشیدم پايين يه بار دستشو گذشت رو کسش گفت نه رضا ازعقب حالم گرفته شد يه کم…
گفتم باشه شرت سفيدشو در آوردم واااای چه کوسی داشت گوشت خالی……. حيف که نميذاشت….

arab1.jpg
از کونشم که ديگه هر چی بگم کم گفتم يه کون بي مو سفيد من که ديگه رگای کيرم داشتن خودشونو
جر ميدادن يه کم لوسيون ماليدم به کونشو اروم کيرمو گذشتم دم سوراخ کونش آروم آروم کردم تو يه جيغ بلند زد بهش گفتم ساکت آبرومو بردی که الان همسايه ها ميگن چی شده
يواش يواش همه کيرمو کردم تو کونش تا آخر کيرم رفت تو..
دوباره تانصفه درآوردم دوباره کردم توو… اينقدر اينجوری کردم تا سوراخ کونش شل بشه
کم کم سرعتم رو بيشتر کردم اون فقط ناله ميزد اهو اوه ميکرد اصلاً تو اين دنیانبود کم کم داشت آبم ميومد ا
اصلاً دوست نداشتم آبمو بريزم بيرون حيف اين کون به اين سفيدی بود آبم اومد همشو ريختم تو کونش
داد زد گفت سوختم منم آروم بوسش کردامو ديگه هيچی نگفت کيرمو درآوردمو يه بوسش کردم
رفتم wc و اومدم ديدم هنوز رو تخت افتاده يادم اومدکه اون هنوز ارضا نشده رفتم بغلش نشستم و کامل چسبوندمش به خودم هنوز داغ داغ بود سرشو آورد بالا گفت رضا ميخواام هنوز… منم که ماشالا هميشه تو سکسام 5-6 سری جواب ميدادم
قبول کردم يه بار برگشت گفت رضا من openام بهش گفتم پس چرا نذاشتی ازجلو بکنمت
خنديدو هيچی نگفت گفت هنوزم که پيشتم که حالا از جلو بکن وای منو مي گيی کير بيشرفم که تا دودقيقه پيش خواب خواب بود يه بار تا اسم کس شنيد مثله برج ميلاد زد بالا بدون مقدمه
خوابوندمش رو تخت آروم خوابیدم روش يه لب ازش گرفتم سينه هاشو با دستم ميماليدم تا قشنگ دیوونش کنم بعد با دستش کيرمو دم کسش تنظيم کرد و آروم کردم توو وااااااااااااای چه نرم و گرم بود
يه کم بال پايين شدم تا قشنگ کسش خيسه خيس بشه بعدش سريعتر کردم بعد چند دقيقه يه باره
ديدم يه جيغ اروم زدو بيحال شد فهميدم ارضا شده اما من که هنوز ارضا نشده بودم
نميخواستم اذيتش کنم کشيدم بيرون کيرمو اما خودش دوباره کردش تو گفت ميخوام
کير ميخواااااام.. منم فهمديم که تو حال خودش نيست ادامه دادم چند دفيقه بعد ديدم آبم داره مياد ايندفه سریع کشيدم بيرونو ريختم رو سینه هاشّ اروم خوابيدم کنارش خودشم باورش نميشد

1447973571_e39b40e459.jpg
يه کم چرت و پرت تحويل هم داديم بعدش رفت حموم
زنگ زدم دوپرس برگ اوردن که بچم تقويت شه ناهارو زديمو بردمش تا خونشون
بعد اون چند سري زنگ زد که برم خونشون اما متاسفانه چون کار شرکتم سنگين بود
نتونستم برم بعد يه مدتم گير داد که من عاشقتمو از اين چيزا منم که ميدونستم اين دختر
حالش دست خودش نیست يه روز رک باهاش حرف زدم و ديگه ارتباطمو باهاش قطع کردم البته
الان که فکرمی کنم می بینم حیف شد ..
دفعه دیگه براتون از سکس یا دوست فابم می گم..

1415717757_3ae3ed7731.jpg

Entry filed under: داستان سکسی و عکس خفن. Tags: .

عکس جنده ابهری فقر و بدبختی برادران و خواهران من !

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS Unknown Feed

  • An error has occurred; the feed is probably down. Try again later.

اشتراک ایمیل – جهت ارسال داستان ها عکس ها و فیلم و شماره ها به ایمل شما

جهت اشتراک در سایت ایمیل خود را وارد کنید سپس پنجره ای جدید باز می شود که باید کد امنیتی را وارد کنید:

Categories

Blog Stats

  • 5,962,699 hits

%d bloggers like this: