صدف (قسمت سوم)

January 15, 2008 at 8:52 pm Leave a comment

صدف (قسمت سوم(

ساعت حدوداً یازده بود که بهروز اومد
من و صدف پای تلویزیون نشسته بودیم. بهروز هم بعد از اینکه لباس هاش رو عوض کرد اومد و کنار ما نشست و کنترل رو برداشت و شروع کرد بدون توجه به ما کنال های رو عوض کرد!
هر چند لحظه یک بار هم بر می گشت سمت من و صدف و یک خنده می کرد. همین خنده هاش بود که حسابی من رو عصبی می کرد!
تا دیشب نسبت بهش احساس بدی نداشتم اما از جریان دیشب به بعد احساس می کردم که نوع نگاهش زیاد دوستانه نیست و
بعد از چند دقیقه که همه ساکت بودیم صدف گفت: خاله کی از دانشگاه بر می گرده؟
معمولاً پنج اینطور ها، راحت باش
و بعد چشمکی بود که به صدف زد و باعث شد بیشتر از قبل احساس کنم که هدفش سکسه!
بعد بهروز رو کرد به من و گفت: سارا خانم دیشب خوب خوابیدید ؟
بله
مثل اینکه خوابتون هم خیلی سنگینه ؟
چطور ؟
همینطوری گفتم


بعد رو کرد به صدف و خندید که این بیشتر از قبل من رو عصبی کرد!
بهروز از جاش بلند شد و وقتی از در رفت بیرون تا من امدم با صدف حرف بزنم و بگم که از نوع نگاه و حرف زدن بهروز احساس خوبی بهم دست نمیده ، بهروز از بیرون صداش کرد و صدف هم رفت بیرون.
چند دقیقه بیرون با هم داشتن حرف می زدند که صدف در حالی که می گفت: نه بابا نمیشه، یک موقع اینکار رو نکنی. اومد تو و کنار من رو کاناپه نشست بلافاصله پشت سرش بهروز اومد تو و کنار صدف نشست روی کاناپه.
من هم سعی کردم زیاد توجه نکنم و بیشتر از این با بهروز حرف نزنم واما با این که نگاه نمی کردم احساس می کردم که دست های بهروز روی بدن صدف بیشتر داره حرکت می کند و گاهی هم با مخالفت صدف روبرو می شود اما باز هم کارش رو ادامه می داد    . 
من هم سعی می کردم تا جایی که می توان به سمت اونها نگاه نکنم و طوری نشون بدهم که مثلاً متوجه نیستم. ولی خوب گاهی کنجکاوی باعث می شد که برگردم و به اونها نگاه کنم و هربار که نگاهم به گاهه بهروز گره می خورد، در مقابل سر تکون دادن من یا اخم من بهروز با خنده یا چشمک جواب می داد که این کار باعث می شد تمام اخم من بیهوده جلوه کنه  .
دیگه مثل اینکه صدف هم مقاومت نمی کرد و بهروز هم بدون خجالت از اینکه من اونجا هستم داشت کارش رو انجام می داد که وقتی من دیدم که لب بهروز و صدف روی همه احساس کردم که نشستن من اونجا درست نیست و بلند شدم و در حالی که داشتم از در می رفتم بیرون گفتم که: صدف من تو اتاقم و رفتم توی اتاق و در رو بستم و رو تخت نشستم و داشتم به جریانی که داشت بین صدف و بهروز اتفاق می افتاد فکر می کردم.
اتفاقی که بین صدف و بهروز داشت می افتاد و چیزهای که دیشب دیده بودم همه دست به دست هم داده بود که منم تحریک بشم   .
از روی تخت بلند شدم و به سمت قسمتی که صدف و بهروز بودن رفتم و سعی کردم که طوری که متوجه من نشن نگاهشون کردم   .
صدف روی مبل کاملاً لم داده بود و بهروز در حالی که شلواره صدف رو در اوره بود بین پاهای صدف بود و معلموم بود که داره کس صدف رو براش می خوره و صدف هم که چشمهاش رو بسته بود و سر بهروز رو تو دستهاش گرفته بود و با حرکت سر بهروز صدای ناله و اه کشیدن صدف بیشتر می شد و بر خلاف دیشب که سکسشون در سکوت کامل انجام می شد اینبار صدف به هیچ عنوان ساکت نبود و لذت بردنش رو با صدا و حرکاتش نشون می داد.
هر چه بیشتر به صحنه نگاه می کردم بیشتر احساس می کردم که دستم خیس می شه!
ناخداگاه دستم رو توی شلوارم و شرتم کرده بود و داشتم خودم رو بیشتر تحریکمی کردم و کمتر به این توجه داشتم که اونها متوجه من بشوند           .
کم داشت ناله های صدف وحشتناک و بلند تر میشد که بهروز سرش رو بالا اورد و با دستش از روی تیشرت صدف خودش رو به سینه های صدف رسوند و به کمک خود صدف تیشرتش رو در اورد و با دست سینه های صدف رو توی دست گرفته بود و فشار می داد     ،
یکم خودش رو جا به جا کرد و سر یکی از سینه های صدف رو کرد توی دهنش و و شروع کرد به مکیدن این کار دوباره صدا ناله صدف رو بلند کرد، من هم داشتم از هر دو دستم برای لذت بردن خودم کمک می گرفتم یک دستم توی شرتم بود و با دسته دیگه داشتم سینه هام رو می مالیدم          ،
گاهی چشم هام رو می بستم و خودم رو جای صدف تصور می کردم. چشمهام رو باز کردم که دوباره به حرکات صدف و بهروز نگاه کنم که متوجه نگاه صدف شدم که داره من رو نگاه می کند و این بار لبخند می زنه کاملاً مشخص بود که باز نگه داشتن چشماش براش کاره سختی بود، صدای صدف قطع شده بود و داشت من رو نگاه می کرد و این کار باعث شد که بهروز دست از کارش بکشه و به صورت صدف نگاه کنه و با دنبال کردن جهت نگاه صدف به سمت من برگشت.
نمی دونم تو اون شرایط زمان داشتم برای اینکه خودم رو از بهروز مخفی کنم یا اینکه این کار رو به میل خودم انجام ندادم!
وقتی دیدم که بهروز داره من رو نگاه می کنه دستم رو از توی شرتم در اوردم و خواستم به سمت اتاق برم که هنوز دو قدم دور نشده بودم که سنگینی دست بهروز رو روی شونه ام احساس کردم که سعی می کرد که من رو بر گردونه که موفق هم شد برگشتم و به صورتش نگاه کنم          .
کاملاً مشخص بود که اونهم در حالت طبیعی نیست، بدون اینکه چیزی بگه دستش رو کمرم بود و صورتش رو به من نزدیک کرد و لبهاش رو روی لبهام گذاشت و من هم هیچ مقاومتی نکردم یعنی تو اون شرایط فقط به اینکه کسی بتونه من رو ارضا کنه فکر میکردم، دستش رو از کنار پاهام رد کرد و با دست دیگه که پشت کمرم بود من رو بغل کرد و در حالی داشت با زبانش با گوشم بازی می کرد در حالی که من رو کنار صدف روی کاناپه می گذاشت سکوت حاکم بر جو برای من خیلی جالب بود، حالا من کنار صدف رو کاناپه روی بودم هر دو به هم نگاه می کردیم که متوجه شدم که بهروز داره دکمه های شلوارم رو باز می کند ، باز هم نگاهم به سمت صدف رفت داشت با یک دستش رو کسش می مالید و دست دیگه خودش رو روی پای من گذاشت ، نمی دونستم که باید چیکار کنم که وقتی صدف صورتش رو جلو اورد جواب سوالم رو گرفتم و برای اولین بار مزه لب گرفتن از یک همجنسم چشیدم، حس جالبی بود کاملاً لب های من و صدف بهم قفل شده بود و بهروز هم که شلوار و شرت من رو کشیده بوده و داشت با زبون سعی
می کرد کسم رو باز کنه ، لذتی که داشتم می بردم داشت دیونه ام می کرد ، لبهام از صدف جدا شد و بهروز هم احساس کردم که دست از کارش برداشت و بلند شد ایستاد و شلوارش و شرتش رو با هم پایین کشید و دوباره مثل صحنه دیشب کیرش به صورت عمود بر بدنش ایستاد و همانطور که دیشب فکر می کردم کلی پشم داشت ، تیشرتش رو هم با یک حرکت از بدنش در اورد و در حالی که کیرش تو دستش بود به سمت صدف رفت که صدف گفت: هنوز نمی دونی که این کار رو نمی کنم ؟ و بعد بهروز روش رو به من کرد و به چشمام نگاه کرد از من هم جواب می خواست من هم نمی دونستم چی جواب بدهم از یک طرف از این کار بدم نمی امد از یک طرف با مخالفت صدف نمی دونستم قبول کنم کار درسته هست یا نه . اما بهروز سکوت رو علامت رضایت دونست و به سمت من امد و در حالی که من روی مبل کاملاً پایین رفته بودم امد و زانوهاش رو دو طرف من گذاشت تو این حالت کاملاً کیرش جلوی صورت من بود . من هم دهنم رو باز کردم که به خاطر حالتی که داشتیم و اون به من بیشتر مسلط بود کیرش رو حدوداً تا انتها کرد توی دهنم که یک لحظه احساس کردم که حالم بهم می خوره که خوشبختانه این طور نشد شروع کردم به ساک زدن برای بهروز که صدف از روی کاناپه بلند شد و روی زمین بین پاهای من رو زمین نشست!
نمی دونستم که می خواهد چیکار کنه ، وقتی که زبونش رو روی کسم احساس کردم منظورش رو فهمیدم با دستش سعی می کرد که پاهای من رو بیشتر باز کنه اما زانو های صدف که دو طرف من بود مانع این کار می شد و وقتی این رو بهروز احساس کرد خودش رو بالاتر کشید که این باعث شد که کیرش به صورته کاملاً عمودی توی دهن من باشه.
صدف کاملاً روی زمین نشسته بود و با کس من بازی می کرد. این بار که بهروز جاش رو عوض کرده بود می توانستم کاملاً پاهام رو تکون بدهم . صدف پاهام رو بالا داد ، نمی دونستم که باز می خواد چیکار کنه که وقتی انگشتش که معلوم بود که خیسه رفت توی کونم خودم رو یکم جمع کردم ، چون ناخن داشت و با بی احتیاطی این کار رو کرد احساس کردم که یک مقدار از پوست سوراخ کونم کنده شد . انگشتاش رو با ترتیب می کرد تو کونم و حالا به چهار رسیده بود که بهروز کیرش رو توی دهن من در اورد و از روی کاناپه امد پایین ، صدف هنوز داشت کارش رو ادامه می داد که بهروز بهش اشاره کرد که بره کنار و اون هم اینکار رو کرد حالا بهروز بین پاهای من ایستاده بود و دو تا پای من رو کنار هم گذاشت و برد بالا می دونستم که می خواد چیکار کنه ، پاهای من رو با یک دست گرفته بود و بادست دیگه کیرش رو بازی می کرد . کیرش رو دم سوراخ کونم گداشت و یک فشار داد طوری که فکر می کنم دو سوم کیرش رفت توی کونم ، درد و سوزش وجودم رو گرفت .  
یک اه بلند کشیدم و بهروز کارش رو ادامه داد و شروع به تلنبه زدن کرد و با این کار توی کاناپه بیشتر فرو می رفتم .
صدف که ایستاده بود و نگاه می کرد امد و در حالتی که من کیره بهروز رو ساک می زدم قرار گرفت و کسش جلوی دهن من بود       .
داشتم کسه صدف رو از نزدیک می دیدم تا حالا توجه نکرده بودم موهاش رو کاملاً اصلاح کرده بود می دونستم که کاری که اون چند لحظه پیش برای من کرده بود حالا من باید برای اون انجام می دادم پس سعی کردم که زبونم رو روی کسش بکشم ، دو دستم رو ازاد کردم و کس صدف رو با دست باز کردم و زبونم رو داخلش می کردم با توجه به عکس العمل صدف می خواستم بدونم که کارم رو خوب انجام میدهم یا نه
چند دقیقه که گذشت که بهروز در حالی که کیرش رو داشت از کون من در می اورد به صدف اشاره کرد که بیاد و روی زمین بخوابه و صدف در حالی که داشت می امد گفت : برو اول اون کیرت رو بشور بعداً بیا . از این حرف صدف ناراحت شدم ولی حالا کاملاً حق رو به اون می دهم.
ولی بهروز قبول نکرد و گفت ناز نکن بابا و دوباره امد سمت من و در حالی می خواستم بلند بشم مجبور شدم دوباره بخوابم که بهروز کارش رو بکنه
دوباره بهروز شروع کرد به تلنبه زدن ولی اینبار خیلی زود ابش امد و روی شکم من ریخت!
بعد از اون روز شبش دوباره بهروز می خواست که سکس داشته باشیم اما صدف که از کاره صبح بهروز ناراحت بود قبول نکرد و ما هم فردا شب بعد از کنکور برگشتیم تهران

 

Entry filed under: داستان های سکسی, داستانهای خفن سکسی, عکس و کلیپ, عکس کس نیمه, عکس سکسی. Tags: .

emi بی معرفت ها و شماره جنده

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS Unknown Feed

  • An error has occurred; the feed is probably down. Try again later.

اشتراک ایمیل – جهت ارسال داستان ها عکس ها و فیلم و شماره ها به ایمل شما

جهت اشتراک در سایت ایمیل خود را وارد کنید سپس پنجره ای جدید باز می شود که باید کد امنیتی را وارد کنید:

Categories

Blog Stats

  • 5,962,699 hits

%d bloggers like this: